[و ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور (آل عمران/۱۸۵)
و زندگی دنیا جز مایه‌ی فریب نیست]


خبرهای خوب

  به راه افتادن سایت اختصاصی هفته‌نامه‌ی «شهروند امروز» در چند روز اخیر و همچنین خبر آغاز به کار سرویس آنلاین این هفته‌نامه در آینده‌ای نزدیک، یکی از آن خبرهای خوش و شیرینی بود که پس از مدت‌ها انتظار ما دوستداران دلسوز شهروند امروز، به دستمان رسید. نکته‌ی جالب توجه‌ هم اینست که تمامی مطالب هر شماره، به دو صورت دلخواه Text یا PDF، در اختیار کاربران قرار خواهد گرفت؛ گرچه که ورود هر شماره جدید به سایت هم با دو هفته تأخیر همراه خواهد بود.

  نکته‌ی مهم دیگر، این است که ایرانی‌های خارج از کشور هم از این به بعد توانایی خواندن این هفته‌نامه‌ی دوست‌داشتنی را خواهند داشت. به امید آنکه برخی انسان‌های کوته‌فکر‌ جلوی حیات‌اش را نگیرند...

Shahrvand-e-Emrouz Magazine Website 

نمایی از صفحه‌ی اول سایت

خودخواهان پرمدعا یا چه خوب شد احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شد!

  ای کاش وقتی که نشریات و سایت‌های گونان دیگر هم توقیف و فیلتر می‌شدند، جناب احمدخان توکلی اینچنین برمی‌آشفتند و فریاد "ضد آزادي و ضد قانونی بودن" سرمی‌دادند و دادستان تهران را تهدید می‌کردند و حرف از "گلیم قانونی" می‌زدند، نه حالا که سایت خودشان در دام فیلترینگ ایرانی افتاده ! [متن کامل خبر]

  و انگار همین چند وقت پیش بود که خبرگزاری فارس را به مدت سه روز بستند و بعد از آن سه روز، فارس‌ دقیقه به دقیقه داشت راجع به آزادی‌بیان و ضرورت وجود آن خبر روی خروجی‌اش قرار می‌داد... حیف که "دفاع از آزادی‌بیان"‌شان هم بوی خود‌خواهی می‌دهد.

پ.ن: اصولاً فیلتر شدن یا بستن هیچ رسانه‌ای موجب خوشحالی و مسرّت من نیست. اما در این چند وقته بسته شدن رسانه‌های اصولگرای «تهران امروز» و «همشهری عصر» و «همشهری جوان» و فیلتر شدن «الف» بدجوری مسرورم کرده، چراکه کم‌کم خودشان دارند به حقیقت وجودی خودشان پی می‌برند؛ و این اتفاق همان چیزی است که بدون وجود رئیس‌جمهوری همچون «احمدی‌نژاد» امکان بروز نداشت.

من و اون

من: نمی‌دانم قضیه چیست که هر وقت حس خیلی خوبی برای نوشتن دارم و با شوق و ذوق بسیار زیادی شروع به نوشتن می‌کنم، نتیجه‌اش چیز مزخرفی می‌شود که نه سر دارد و نه ته؛ و هر وقت هم که بی هیچگونه احساس شعفناک و هیجان‌انگیزی می‌نویسم، نتیجه‌اش چیز آبرومندانه و شُسته‌رُفته‌ای می‌شود. مثل اینکه داشتن "هدف" در نوشتن خیلی خیلی مهم‌تر از احساس و شور و شوق است...

اون: بله دیگه... بالاخره باید یه دلیلی هم برای نوشتن چنین مزخرفاتی داشته باشی !

چند روایت معتبر درباره‌ی «مملکت»

اولاً؛

  بعد‌ازظهر است و هوا بسیار گرم، در ایستگاه اتوبوس نشسته‌ام و برخلاف همیشه، مدتهاست که من و بقیه منتظر اتوبوس هستیم. یکی از پیرمردها که صبرش لبریز شده به پیرمرد دیگری می‌گوید:"تو این مملکت رو هیچ‌چیزی نمی‌شه حساب کرد..."

دوماً؛

  داخل تاکسی نشسته‌ام و رادیو هم دارد اخبار -مثلاً- سیاسی پخش می‌کند. نمی‌دانم گوینده چه ‌می‌گوید که آقای راننده بلافاصله با انزجار خاصی می‌گویند:"خاک توسرشون که گند زدن به این مملکت رفت..."

سوماً؛

  تاکسی در حال رد شدن از کنار یک صف بنزین بسیار طولانی است که مطابق معمول ترافیک سنگینی را نیز ایجاد کرده؛ یکدفعه یکی از مسافرانی که کنار من نشسته می‌گوید:"تو این مملکت برا هر چیزی باید تو صف وایسیم... شیر، بنزین کوپن، گاز، نون... اصلا این ملّت نصف زندگی‌شونو دارن توی صفها می‌گذرونن!"

چهارماً؛

  دارم فیلم «سنتوری» را تماشا می‌کنم که یکهو می‌بینم شخصیت فیلم با عصبانیت می‌گوید:"...این مملکت مزخرف..."

پنجماً؛

  مرد بازهم می‌خواست با عصبانیت تحلیلی بر اتفاقی که افتاده بود بر زبان بیاورد، که ناگهان پریدم و دستم را گرفتم جلوی دهنش و گفتم:"قول بده... فقط قول بده... که نمی‌خوای راجع به مملکت حرفی بزنی!... به خدا دیگه کلافه شدم..."

همین.

پ.ن: یعنی واقعاً لازمه‌ که بگم عنوان این یادداشت به تقلید از نام کتاب آقای مستور نوشته شده؟!

برق

  بسیار بسیار خوشحالم که دولت عدالت محور برق محله‌ی ما را قطع نمی‌کند!