اگر بخواهم رو راست باشم و صادقانه بگویم ، " به همین سادگی " فیلم کند و بدون اتفاقی است . یعنی نه گره ای در آن ایجاد می شود و نه گره ای باز می شود . نه تعلیقی ایجاد می شود و نه هیجانی به وجود می آید . اما هیچ کدام اینها مانع از این نمی شود که بگویم " به همین سادگی " فیلم خوبی نیست . اتفاقا همه ی خصوصیاتی که ذکر کردم ، دقیقا همه ی آن چیزهایی هستند که داستان این فیلم به آن نیاز دارد . به طور مثال رمان " ارباب حلقه ها " یک رمان بسیار طولانی است که خیلی کند پیش می رود ، اما این باز هم باعث نمی شود که بگویم کتاب خوبی نیست . اتفاقا ارباب حلقه ها با آن توصیف های زیبایش و خلاقیت های ناتمام نویسنده اش ، یک از بهترین کتابهایی بوده که تا به حال خوانده ام .
البته این کند بودن و کمی ضد داستان بودن گویا به مذاق خیلی ها خوش نیامده ؛ طوری که بیشتر کسانی که تا به حال فیلم را دیده اند از فیلم حیلی خوششان نیامده است . این مقدمه را گفتم که بدانید در دیدن این فیلم سلیقه امر بسیار مهمی است . یا دوستش نمی دارید یا خیلی خیلی با آن حال می کنید ! ( حالت خنثی هم ممکن است وجود داشته باشد ) ...
فیلم راجع به زندگی روزمره و تکراری یک زن ایرانی است . زنی که شوهرش تا دیروقت سرکار است و دو بچه دبستانی دارد. کارش این است که صبح که از خواب بلند شد غذا بپزد ،" مردم ایران سلام " ( از شوخی که با " مردم ایران سلام " شد واقعا خوشم آمد ) ببیند ، به همسایه ها کمک کند ، برود بیرون خرید بکند ، پسرش را کلاس زبان ببرد ، به شوهرش زنگ بزند و ... . این کارها آنقدر واقعی انجام می شوند که گاهی اوقات از یاد می برید در حال دیدن یک فیلم هستید . دیالوگ های بی نظیر ، دکوپاژ های تمام عیار ، دوربین روی دست بی نقص و بازی های فوق العاده ی نابازیگرانش باعث شده اند که با یک فیلم کاملا رئال و واقعی طرف باشیم . این تمهید نیز که نقش اکثر شخصیت ها را نابازیگران بازی می کنند به همین خاطر است که فضای فیلم کاملا فضای ملموسی شود . یعنی آدم های فیلم ، دقیقا همان هایی هستند که هر روز توی کوچه و خیابان می بینیمشان ؛ نوع حرف زدنشان و ری اکشن هایشان هم دقیقا همانطوری است .
چند سکانس خیلی زیبا هم در فیلم وجود دارد :

- صحنه ای که مادر می خواهد با پسرش تفنگ بازی کند و پسرش از شیوه گرفتن تفنگ توسط مادرش ناراحت می شود و می گوید : " نه ... تفنگ رو که اونطوری نمی گیرن ... ببین باید اینطوری بگیریش "
- پسربچه از مادر چادری اش ( هنگامه قاضیانی ) می خواهد که با او به داخل کلاس زبان نرود ( خجالت می کشد ) و همینطوربه او می گوید که از این به بعد "روسری قرمزه اش" را سرش کند اما مادر در جواب می گوید که آن روسری نازک است و برای بیرون خوب نیست .
- مادر ، دختر ده ساله اش را می بیند که همراه دوستانش به اتاقش می روند و در را می بندند . وقتی مادر می خواهد وارد شود دخترش می گوید وارد نشود چونکه دارند برای عروسی لباس پرو می کنند . مادر پس از مدتی که دوباره می رود پشت در اتاق ، دزدکی از لای در آنها را نگاه می کند و می بیند که دخترش آهنگ گذاشته و با دوستانش با ریتم آهنگ می رقصند . زن در عین حالی که به بچه اش افتحار می کند و می خندد ، خیلی ناراحت شده .

- زن دارد کارهای خانه را انجام می دهد در عین حالی که تلویزیون روشن است و برنامه مردم ایران سلام پخش می شود . آن روحانی معروف و شهیدی فر هم نشسته اند دارند راجع به ازدواج حرف می زنند .
و ... ( بقیه اش را خودتان ببینید )
" به همین سادگی " تیتراژ ابتدایی فوق العاده ای هم دارد . دستی که اسم عوامل را بر روی صفحه کاغذ می نویسد و در تیتراژ پایانی متوجه می شویم نویسنده اش عباس کیارستمی بوده است .
* پسربچه فیلم فوق العاده بازی می کند . دقایقی در طول فیلم بود که از بازی قشنگش به یاد دوران بچگی خودم می افتادم .
* من نقد نمی نویسم . فقط نظرم را راجع به فیلم می گویم .
* خیلی حرف های دیگر مانده که می گذارشمان سر اکران فیلم .
یادداشت های دیگری که بر فیلم نوشته شده اند :
برگرداندن چای به قوری ،
داستان کسی که هیچ اتفاقی برایش نمی افتد ،
يك روزمرگي دلپذير ،
یک روز معمولی از یک زندگی معمول ،
به همین سادگی ولی برای تماشاگرانی ساده ،
به همين سختي...!؟