[و ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور (آل عمران/۱۸۵)
و زندگی دنیا جز مایه‌ی فریب نیست]


گم شده در دالان تردید با چمدان خالی

... با اصغر نشسته ایم داریم عکس های تست گریم ترانه را نگاه می کنیم . (( عالی شده ، نه ؟)) خوش حالم ، چون انتخاب غیر منتظره ای است . اصغر دو دل است . دارد با ریشش ور می رود . آن قدر ور می رود که هوس می کنم ریش بگذارم . بالاخره می گوید :(( خوب شده . ولی این قضیه ی پانزده سال دارم رو چی کارش کنیم ؟ )) - ((همه اش تقصیر صدرعاملیه)) تصمیمم را گرفته ام ، ولی محض خاطرجمعی عکس های تست گریم را ایمیل می کنم به ده دوازده تا از دوستانم در کانادا . آن ها نه می دانند ترانه کیست نه فیلم صدرعاملی را دیده اند . (( لطفا به این عکس ها دقت کنین و به من بگین به نظر شما این خانم چند سالشه .)) فردایش همه جواب می دهند : سی سال . سی و دو سال . سی و پنج سال . پس فردایش با ترانه و اصغر روخوانی را شروع می کنیم . ترانه عالی می خواند ، ولی دل مان خوش است . کو پول ؟ کو تهیه کننده ؟ کو پروانه ساخت ؟ ...
مانی حقیقی - کارگردان فیلم کنعان

یادداشتی که خواندید ، قسمتی بود از نوشته ی مانی حقیقی - فیلمنامه نویس چهارشنبه سوری - برای ویژه نامه مجله فیلم در مورد فیلم جدیدش یعنی کنعان ؛ فیلمی که به احتمال زیاد و براساس گفته های عوامل اش یکی از بهترین های جشنواره امسال خواهد بود . منظور او از اصغر و ترانه هم به ترتیب اصغر فرهادی و ترانه علیدوستی بود .

همه ی اینها البته مقدمه ای بود تا ویژه نامه ماهنامه فیلم مخصوص جشنواره فیلم فجر را به شما معرفی کنم . ویژه نامه ای که در دویست صفحه به چاپ رسیده و در آن تمامی فیلمهای ایرانی و خارجی جشنواره فیلم فجر معرفی شده اند . مهمترین بخش این ویژه نامه - از نظر من - یادداشت های کارگردان هاست ، که هرکدامشان در مورد هر چیزی که دلشان خواسته صحبت کرده اند . کارگردان هایی همچون میرکریمی ، مجیدی ، فرمان آرا ، صدرعاملی ، حقیقی ، موتمن ، رزاق کریمی ، اصلانی ، بخت آور و ... که البته تقریبا هیچ کدامشان در مورد کار جدیدشان مستقیما اظهار نظری نکرده اند . نمونه بارزش مجیدی است که خاطره جالبی در مورد جشنواره مونترال و آن دوره ای که بچه های آسمان در آن شرکت کرد ، تعریف کرده .

یکی از دیگر بخش ها هم بخش معرفی فیلمهای خارجی است . فیلمهایی که اگر چشمتان به بعضی هایشان بخورد ، دهنتان از تعجب باز می ماند : (( یعنی من می توانم این فیلم را در سینما و با صدای دالبی و در قطع 35 میلیمتری ببینم ؟! ))

* عنوان این مطلب ، عنوانی است که میرکریمی برای یادداشتش انتخاب کرده .

امیدواریم ، همچو گذشته ...

2_8611060576_L600

پیش فروش بلیط های جشنواره هم گویا شروع شده است . باورتان نمی شود که هرسال بابت دیدن این صف ها چقدر خوشحال می شوم . ای کاش که در زمان برگزاری جشنواره هم ، برای تمامی فیلمها صفوف طویلی تشکیل شود و تمامی سالنها در تمامی سانس ها کیپ تا کیپ پر باشند ( زهی خیال باطل ! ) .

اگر12_8611060576_L600 می بینید که امسال برخلاف سال پیش اخبار جشنواره را اینجا نمی گذارم به خاطر  آن است که تصمیم گرفته ام اینبار وبلاگم را به " کپی کردن اخبار خبرگزاری ها " آلوده نکنم و هر چه می نویسم از خودم بنویسم . امسال هم انشاءالله اگر توانستم بروم فیلمی ببینم - که صد در صد می توانم - حتما بریتان می نویسم . 

فعلا که اتفاقات عادی هر سال دارد دوباره تکرار می شود . یک کارگردان نامه نوشته که (( ای داد ...! چرا فیلم منو تو بخش مسابقه راه ندادین !! )) ، فیلم جدید سامان مقدم فقط در قسمت خارج از مسابقه پذیرفته شده و گویا توسط تهیه کننده از همان بخش هم قرار است بیرون آورده شود ، " همیشه پای یک زن در میان است " کمال تبریزی در کمال تعجب اسمش در بخش اصلی به چشم می خورد ، دایره زنگی هم که قرار بود - به احتمال زیاد - بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شود به بخش اصلی راه نیافت . بقیه اش را در سینمای ما بخوانید .

_Media_8611_ImageNews_86110

سینمای آزادی هم که قربانش بروم انشاءالله قرار است شانزده بهمن افتتاح شود . سالن اصلی اش در ایام جشنواره در اختیار مردم عادی قرار دارد و چهار سالن دیگر هم در اختیار داوران یک از بخش های جشنواره . در ضمن مثل اینکه تا همین لحظه ای که با شما حرف می زنم دو تا از سالن هایش به طور کامل آماده شده است . امیدوارم که همه ی سالنها پرده عریض باشند ، والا خسته شدیم از اینکه هر سینمایی می رویم با پرده مربع شکل روبرو می شویم !

azadi 3_8611060576_L600

ما که خوشبختانه نه دانشجوییم و نه جزو کارکنان وزاتخانه ها ، مجبوریم برویم و بصورت کاملا بیکار مآبانه ای توی صف بایستیم !

اگر خدا بخواهد با همین توی صف ایستادن ها هم می شود فیلم مجید مجیدی و میرکریمی و بقیه  را دید . مگر فکر کرده اید من به نام پدر را چطوری تو جشنواره دیدم ؟!

تو مو می بینی و من پیچش مو

این جمله از ژان لوک گدار بد جوری آدم را منقلب می کند :

(( All you need for a movie is a gun and a girl ))

  البته حالا که فکرش را می کنم آن قدرها هم منقلب نمی کند ؛ فقط خیلی جالب است . گویا فیلمساز از ته دلش این جمله را گفته !

 

افسوس ...

قرار بود که اگر شد ، نوشته ی قبلی را ادامه دهم . فکر کنم فعلا این جمله از دکتر شریعتی ، بهترین ادامه و پایان برای آنست ... ((حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود . افسوس که به جای افکارش ، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند ))-دکتر علی شریعتی-

ای کاش از همان اول هم متوسل به شریعتی می شدم تا اینکه اینقدر گزافه گویی کنم .

مگر قیام کردند تا برایشان گریه کنیم ؟

[ نوجه : در مورد هیچ کدام از مطالبی که در ادامه آمده است یقینی حاصل نشده و همگی نظرات و عقاید نویسنده می باشند ؛ حتی ممکن است بعضی از آنها به صورت ناخواسته و خدایی نا کرده با اسلام هم در مغایرت باشند ]

  ای جنابی که اسم خودت را مداح گذاشته ای - و با این کار ذات و جوهره ی اصلی مداحی را زیر سوال برده ای -  و خیلی ادعایت می شود عاشق امام حسینی ، سوال من این است که تو تا به حال چه قدر راجع به عاشورا تفکر کرده ای ؟ چقدر راجع به آن آگاهی داری ؟ اگر یک فرد سنی آمد از تو راجع به عاشورا سوال کرد ،  می توانی حقانیت امام حسین را ثابت کنی ؟ راجع به آن حرفی که می زنی یقین داری ؟ برای آن اتفاقی که با آه و ناله بازگویی اش می کنی سندی داری ؟ اصلا عربی بلدی ؟ اگر بلدی تا به حال چند تا مقتل خوانده ای ؟ در چند تا از مقاتل رفته ای حرفهایت را چک کرده ای تا از درستیشان اطمینان حاصل کنی ؟ فکر می کنی امام حسین قیام کرد تا تو بیایی پای میکروفون و مردم را به گریه بیاندازی ؟ نکند فکر می کنی که با این کار داری ثواب می کنی ؟ ...

  امام حسین قیام کرد تا مردم را به تقکر وا بدارد ، او این کار را نکرد که من و شما برویم پای روضه ی یک مداح گریه کنیم تا بر اساس بعضی از احادیث و روایات گناهان مان بخشوده شود ( چیزی که متاسفانه بیشتر مردم از عاشورا انتظار دارند ) . اصلا همه ی اینها به کنار ، کجای قرآن نوشته که " ای مردم گریه کنید " ؟ تا جایی که من می دانم یکی از بیشترین کارهایی که قرآن ما را به آن دعوت می کند تفکر کردن ، تعقل کردن و تدبر کردن است ( فکر کنم این سه فعل با هم تفاوت دارند ) .

  11_8610290212_L600

  بنده اصلا منکر گریه کردن برای امام حسین نمی شوم ؛ ولی باید بدانیم که اصولا گریه کردن یکی از آخرین مراحلی است که در مورد قیام امام حسین باید اتفاق بیفتد . قبل از آن ، فرد می بایستی به یک حدی از آگاهی و دانایی در مورد آن واقعه و اتفاق برسد . که لازمه ی آن آگاهی ، تفکر زیاد است . یعنی باید تا جایی که می تواند ،  بیشتر جوانب عاشورا را مورد بررسی قرار دهد . بعد از همه ی اینها ،  فرد اصلا خود به خود با شنیدن اسم امام حسین به گریه می افتد ؛ دیگر نیازی به مداح نیست ، دیگر نیاز نیست تا حتما برود سینه بزند ، دیگر نیاز نیست که کسی یک سری داستان تحریف شده راجع به عاشورا برایش بخواند تا به گریه بیفتد . شاید هم  به همین خاطر است که بسیاری از علمای بزرگ ، هرگاه اسم امام حسین را می شنیدند به طور نا خود اگاه به گریه می افتادند .

امام زین العابدین و بقیه ی ائمه هم اگر حرفی در مورد اجر گریه برای امام حسین به میان می آوردند منظورشان گریه ای بوده که در اثر آن آگاهی اتفاق می افتد . یعنی با این کارشان می خواسته اند مردم را به آگاهی هرچه بیشتر راجع به عاشورا تشویق کنند . این را از عبارت (( برای امام حسین )) نیز می توان فهمید ،  زیرا تنها در صورتی می توانیم برای امام حسین گریه کنیم که در مورد کارهای او تفکر کرده باشیم و آگاهی کامل نسبت به آنها داشته باشیم .

 1_8610290212_L600

متاسفانه  اکثر این گریه هایی که مردم پای این عزاداری ها می کنند اصلا برای امام حسین نیست . آنها یا برای خودشان و گناه هایی که کرده اند گریه می کنند ، یا در روضه ها خودشان را جای شهدای واقعه می گذارند و با شنیدن اتفاق هایی که در عاشورا برایشان افتاده ،  گریه شان می افتد ؛  یا هم برای اینکه بتوانند با گریه کردن خودشان را خالی بکنند .

* این مطلب اصلا مطلب جامعی نیست ، بنده فقط از روی مثال هایی که در روزمره میبینم اینها را گفتم . چه بسا که مداحان و مردمانی داشته باشیم بس متفکر و متدبر که من نشناسمشان و تعدادشان از اینهایی که گفتم هم بیشتر باشد .

این نوشته احتمالا ادامه دارد ...

اگر گفتید این چه فیلمی است ؟

کامبیز دیرباز  [ سُر و مُر و گنده و خیلی خوشحال ]: من دارم دیوونه می شم ... صدای اون شیون ها و ناله ها  و فریاد ها و فشنگ ها همش تو سرم می پیچه [ حتی خم هم به ابرویش نمی آید ] ... اینا دیوونم کرده  ...

[ چند دقیقه سکوت و نگاههای خیلی خیلی پر معنا ]

لیلا حاتمی [همچون روحی سرگردان ] : نه ، شما نباید اینجوری فکر کنید ... شما تقصیری نداشتید ... شما مقصر نبودید ... شما نباید خودتون رو سرزنش کنید ...

* این دیالوگ ها چندین بار دیگر و دقیقا به همین شکل  بین دیرباز و علی مصفا ، دیرباز و میرزا ، دیرباز و پهلوون  تکرار می شوند  ( صرفا برای عمیق تر شدن قضیه ) .

---------------------------

علی مصفا [ خیلی سعی می کند تا مثل کیف انگلیسی بازی نکند ] : اونجا رو نگاه کن ... قلاب مال تو بود ،  نه ؟ ... سنگ رو نشونه گرفتم  و خورد تو سر یکی از پهلوونا !

کامبیز دیرباز [ همانطور مات و مبهوت و بدون هیچ ری اکشنی ] : آره ... یادش بخیر ...

[ چند دقیقه سکوت خیلی خیلی پر معنا ]

---------------------------

لیلا حاتمی [ روح سرگردانی که اینبار به پایین نگاه می کند ] : آقاجون ، پهلوون اومده بود اینجا چی کار  داشت ؟ ... بازم در مورد پاسگاه حرف می زد ؟ ... من نگران شمام .

میرزا [ خیلی سعی می کند مهربان به نظر برسد ] : نه عزیزم ... داشت در مورد تو حرف می زد .

[ لیلا حاتمی هیچ ری اکشنی نشان نمی دهد و مات و مبهوت دارد پایین را نگاه می کند ]

---------------------------

مشخصات بارز فیلم :

- در سکانس هایی از فیلم که باید خیلی هیجانی به نظر برسند ،  به جای یک موسیقی پر هیجان ، یک نفر چهچهه می زند و " ای دل ای دل " می خواند .

- همه بازیگران به غیر از اوقاتی که به هم دیگر زل زده اند دارند پایین را نگاه می کنند .( این می تواند امضای کارگردان باشد ! )

- وجه سورئال : در جاهایی که بازیگران می بایستی حرف بزنند و احساساتشان را بیان کنند سکوت می کنند و همدیگر را نگاه می کنند و در جاهایی که نباید حرف بزنند شروع می کنند به دیالوگ گفتن .

- در سکانس های  مهم دوربین از  نمای مدیوم شات فراتر نمی رود . به طور مثال عروسی را فقط به شکل دست زدن چند زن بالای سر لیلا حاتمی نشان می دهند و بازارچه را در راه رفتن آدم ها .

---------------------------

جواب :

نه اشتباه نکنید ، این فیلمی از عباس کیارستمی یا محسن مخملباف نیست . اسم این فیلم پریدخت است و کارگردانش هم  سامان مقدم محبوب می باشد !

* سامان مقدم در گفتگو با همشهری جوان : (( فقط فکر می کنم بعد از پایان فیلم برداری آیا آنچه تلویزیون از پریدخت نشان خواهد داد ، واقعا همان چیزی است که ما زحمتش را کشیده ایم ؟ ))

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ،

  بعد از چند ماه دوری قرار است که دیگر اینجا بنویسم .  تنها قولی هم که فعلا می دهم این است که سعی می کنم فاجعه آن سوی سینما تکرار نشود !

فکر کنم که این برای شروع کافی باشد . تا خدا بعدا چه بخواهد ...