و فرمود(ع): پيش از اين مرا برادرى بود، در راه خدا كه خُرد بودن دنيا در نظرش او را در چشم من بزرگ داشته بود، هرگز بنده شكم نبود. چيزى را كه نمىيافت، آرزونمىكرد و چون مىيافت، بسيار به كار نمىبرد. بيشتر روزگارش در خاموشى مىگذشت و اگر سخن مىگفت بر ديگر گويندگان غلبه مىيافت؛ و عطش پرسندگان را فرو مىنشاند. مردى افتاده بود و همه ناتوانش مىانگاشتند؛ چون زمان كوشش فرامىرسيد، شير بيشه را مىماند و مار بيابان را. تا نزد قاضى نمىرفت حجتنمىآورد. كسى را كه خطا مىكرد و مىدانست عذرى دارد، تا عذرش را نمىشنيد، ملامتش نمىكرد. از درد شكوه نمىنمود، مگر آنگاه كه بهبود يافته بود. اگر كارى را مىكرد، مىگفت و اگر نمىكرد، نمىگفت. اگر در سخن مغلوب مىشد، در خاموشى مغلوب نمىشد. همواره به شنيدن حريصتر بود تا به گفتن. هرگاه دو كار براى او پيش مىآمد مىنگريست كه كدام يك از آن دو به هواى نفس نزديكتر است تا خلافآن كند. بر شما باد به اين خوبيها، آنها را فرا گيريد و در فراگرفتنشان با يكديگر رقابت نماييد. اگر نتوانستيد به همه آنها برسيد، بر گرفتن اندك بهتر از ترككردن همه است.
نهجالبلاغه [ترجمهی عبدالمحمد آیتی] / سخنان حکمت آمیز / شمارهی ۲۸۱

0 نظر:
ارسال يک نظر