[و ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور (آل عمران/۱۸۵)
و زندگی دنیا جز مایه‌ی فریب نیست]


از او بپرسید...

  و فرمود(ع): پيش از اين مرا برادرى بود، در راه خدا كه خُرد بودن دنيا در نظرش او را در چشم من بزرگ داشته بود، هرگز بنده شكم نبود. چيزى را كه نمى‏يافت، آرزونمى‏كرد و چون مى‏يافت، بسيار به كار نمى‏برد. بيشتر روزگارش در خاموشى ‏مى‏گذشت و اگر سخن مى‏گفت‏ بر ديگر گويندگان غلبه مى‏يافت؛ و عطش پرسندگان ‏را فرو مى‏نشاند. مردى افتاده بود و همه ناتوانش مى‏انگاشتند؛ چون زمان كوشش فرامى‏رسيد، شير بيشه را مى‏ماند و مار بيابان را. تا نزد قاضى نمى‏رفت حجت‏نمى‏آورد. كسى را كه خطا مى‏كرد و مى‏دانست عذرى دارد، تا عذرش را نمى‏شنيد، ملامتش نمى‏كرد. از درد شكوه نمى‏نمود، مگر آنگاه كه بهبود يافته بود. اگر كارى را مى‏كرد، مى‏گفت و اگر نمى‏كرد، نمى‏گفت. اگر در سخن مغلوب مى‏شد، در خاموشى‏ مغلوب نمى‏شد. همواره به شنيدن حريص‌تر بود تا به گفتن. هرگاه دو كار براى او پيش مى‏آمد مى‏نگريست كه كدام يك از آن دو به هواى نفس نزديكتر است تا خلاف‏آن كند. بر شما باد به اين خوبيها، آنها را فرا گيريد و در فراگرفتنشان با يكديگر رقابت‏ نماييد. اگر نتوانستيد به همه آنها برسيد، بر گرفتن اندك بهتر از ترك‏كردن همه است.

نهج‌البلاغه [ترجمه‌ی عبدالمحمد آیتی] / سخنان حکمت آمیز / شماره‌ی ۲۸۱